X

( ادامه مطلب )


نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:29 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


( ادامه مطلب )


نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:27 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


( ادامه مطلب )


نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:25 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


مفاهيم: استراتژي چيست؟
انديشه‌سياسی- همشهري آنلاين- دكتر علي صباغيان:
واژه «استراتژي» (Strategy) كه اكنون در زبان فارسي از آن به «راهبرد» تعبير مي شود مفهومي است كه از عرصه نظامي نشأت گرفته و بعداً در ساير عرصه ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ويژه عرصه سياست و مملكت داري از كاربرد زيادي برخوردار شده است.

ريشه واژه «استراتژي» واژه يوناني «استراتژيا» (Strategia) به معناي «فرماندهي و رهبري» است. اكنون معناي ساده استراتژي عبارت است از يك طرح عملياتي به منظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف.

در عرصه نظامي استراتژي عموماً به نقل و انتقال نيروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه قبل از درگير شدن با دشمن است. وقتي كه نيروهاي نظامي در جبهه با نيروهاي دشمن درگير مي شوند اين ديگر تاكتيك است و نه استراتژي. در دوران گذشته به ويژه در عصر جنگ هاي ناپلئوني تمايز آشكاري بين استراتژي و تاكتيك وجود داشت و استراتژي به آنچه در پشت جبهه مي گذشت مربوط و تاكتيك به هدايت جنگ در عرصه نبرد.

از ابتداي قرن بيستم با ظهور واژه «خط مشي و سياست ملي» استراتژي در جايگاهي بين تاكتيك و سياست ملي قرار گرفت. اين وضعيت موجب شد تا تعاريف سياست ملي، استراتژي و تاكتيك در دوران جنگ جهاني اول كه از گستردگي زيادي برخوردار بود و كشورهاي درگير مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناكارا جلوه كند.

 در پاسخ به اين امر واژه و مفهوم جديدي يعني واژه «استراتژي كلان» (grand strategy) ظهور كرد كه در واقع به نوعي تركيب مفهوم استراتژي و سياست ملي بود. استراتژي كلان مفهومي بود كه در چارچوب آن استراتژي هاي بخشي همچون استراتژي نظامي، استراتژي اقتصادي، استراتژي سياسي و استراتژي تجارت كشور قرار مي گرفت.

مفهوم استراتژي در عرصه سياست از كاربرد زيادي برخوردار است. كارل فون كلازوتيز كه از استراتژيست هاي بزرگ جهان بوده گفته است جنگ ادامه سياست به شيوه هاي ديگر است. بر همين اساس در گذشته وقتي سياست تبديل به شيوه هاي نظامي شد و استراتژي لقب مي يافت بعداً خود واژه استراتژي براي برنامه سياسي كلان كشور مورد استفاده قرار گرفت.

امروزه علاوه بر فرماندهان نظامي و سياستمداران، دست اندركاران امور تجاري، اقتصاددانان، كارفرمايان عرصه صنعت نيز داراي استراتژي هستند. حتي افراد عادي نيز در زندگي روزانه خود از استراتژي هاي مختلف همچون كاهش هزينه، كاهش وزن و... سخن مي گويند. البته در اينجا استراتژي به مفهوم هدف نيست بلكه اقدامات و برنامه هايي براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده، مي باشد. استراتژي چگونگي دستيابي به اهداف را مشخص مي كند و به اين كه اهداف چه چيز هستند يا چه بايد باشند يا چگونه بايد تعيين شوند كاري ندارد.

در واقع استراتژي يك عنصر در يك ساختار چهار بخش است: اولين بخش اهدافي كه بايد به آنها دست يافت مي باشد. دومين بخش استراتژي هاي موردنظر براي دستيابي به آن اهداف چگونگي تخصيص منابع براي اين منظور است. سومين بخش تاكتيك ها به مفهوم استفاده عملي از منابع اختصاص يافته مي باشد. سومين بخش خود منابع و راه ها و روش ها هستند. بر اين اساس استراتژي معمولاً شكاف بين اهداف و تاكتيك ها را پر مي كند.

نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:24 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


مفاهيم: استراتژي چيست؟
انديشه‌سياسی- همشهري آنلاين- دكتر علي صباغيان:
واژه «استراتژي» (Strategy) كه اكنون در زبان فارسي از آن به «راهبرد» تعبير مي شود مفهومي است كه از عرصه نظامي نشأت گرفته و بعداً در ساير عرصه ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ويژه عرصه سياست و مملكت داري از كاربرد زيادي برخوردار شده است.

ريشه واژه «استراتژي» واژه يوناني «استراتژيا» (Strategia) به معناي «فرماندهي و رهبري» است. اكنون معناي ساده استراتژي عبارت است از يك طرح عملياتي به منظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف.

در عرصه نظامي استراتژي عموماً به نقل و انتقال نيروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه قبل از درگير شدن با دشمن است. وقتي كه نيروهاي نظامي در جبهه با نيروهاي دشمن درگير مي شوند اين ديگر تاكتيك است و نه استراتژي. در دوران گذشته به ويژه در عصر جنگ هاي ناپلئوني تمايز آشكاري بين استراتژي و تاكتيك وجود داشت و استراتژي به آنچه در پشت جبهه مي گذشت مربوط و تاكتيك به هدايت جنگ در عرصه نبرد.

از ابتداي قرن بيستم با ظهور واژه «خط مشي و سياست ملي» استراتژي در جايگاهي بين تاكتيك و سياست ملي قرار گرفت. اين وضعيت موجب شد تا تعاريف سياست ملي، استراتژي و تاكتيك در دوران جنگ جهاني اول كه از گستردگي زيادي برخوردار بود و كشورهاي درگير مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناكارا جلوه كند.

 در پاسخ به اين امر واژه و مفهوم جديدي يعني واژه «استراتژي كلان» (grand strategy) ظهور كرد كه در واقع به نوعي تركيب مفهوم استراتژي و سياست ملي بود. استراتژي كلان مفهومي بود كه در چارچوب آن استراتژي هاي بخشي همچون استراتژي نظامي، استراتژي اقتصادي، استراتژي سياسي و استراتژي تجارت كشور قرار مي گرفت.

مفهوم استراتژي در عرصه سياست از كاربرد زيادي برخوردار است. كارل فون كلازوتيز كه از استراتژيست هاي بزرگ جهان بوده گفته است جنگ ادامه سياست به شيوه هاي ديگر است. بر همين اساس در گذشته وقتي سياست تبديل به شيوه هاي نظامي شد و استراتژي لقب مي يافت بعداً خود واژه استراتژي براي برنامه سياسي كلان كشور مورد استفاده قرار گرفت.

امروزه علاوه بر فرماندهان نظامي و سياستمداران، دست اندركاران امور تجاري، اقتصاددانان، كارفرمايان عرصه صنعت نيز داراي استراتژي هستند. حتي افراد عادي نيز در زندگي روزانه خود از استراتژي هاي مختلف همچون كاهش هزينه، كاهش وزن و... سخن مي گويند. البته در اينجا استراتژي به مفهوم هدف نيست بلكه اقدامات و برنامه هايي براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده، مي باشد. استراتژي چگونگي دستيابي به اهداف را مشخص مي كند و به اين كه اهداف چه چيز هستند يا چه بايد باشند يا چگونه بايد تعيين شوند كاري ندارد.

در واقع استراتژي يك عنصر در يك ساختار چهار بخش است: اولين بخش اهدافي كه بايد به آنها دست يافت مي باشد. دومين بخش استراتژي هاي موردنظر براي دستيابي به آن اهداف چگونگي تخصيص منابع براي اين منظور است. سومين بخش تاكتيك ها به مفهوم استفاده عملي از منابع اختصاص يافته مي باشد. سومين بخش خود منابع و راه ها و روش ها هستند. بر اين اساس استراتژي معمولاً شكاف بين اهداف و تاكتيك ها را پر مي كند.

نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:22 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


انديشه
 
آشنايي با نومحافظه كاران
انديشه‌سياسی- همشهري آنلاين - دكتر علي صباغيان:
واژه نومحافظه كاران (Neoconservative) كه در زبان انگليسي به صورت خلاصه شده (Neocons) هم به كار مي‌رود از جمله واژه‌هاي سياسي است كه طي سال‌هاي اخير از كاربرد زيادي در ادبيات سياسي و رسانه‌اي مرتبط با سياست خارجي و دفاعي آمريكا برخوردار شده است

نومحافظه كاري آمريكا بيش از آنكه در سطح دنيا با اصول و مباني خاص شناخته شود با معروفيت سردمداران اين گرايش به ويژه در دوره اول رياست جمهوري جرج بوش همچون ويليام كريستول، پل ولفوويتز، ريچارد پرل و ... كه از طرفداران پرو پا قرص اسراييل و بنيانگذاري امپراتوري جهاني آمريكا هستند، شناخته مي‌شود.

طرفداران گرايش نومحافظه كارانه در آمريكا عمدتاً روشنفكراني بودند كه فعاليت سياسي و روشنفكري خود را به عنوان «ليبرال» به مفهوم سنتي آن آغاز كردند. برخي از اين افراد در دوران جواني خود سوسياليست و حتي كمونيست بودند. با وجود اين پيشينه سياسي، اين افراد در دوران جنگ سرد به سمت راستگرايي تغيير جهت دادند. اين تغيير جهت ابتدا در عرصه سياست خارجي و دفاعي بود، اما به تدريج نومحافظه كاران در عرصه اقتصاد نيز دستور كار اقتصاد محافظه كارانه جمهوريخواهان را مورد تأييد قرار دادند.

اگر چه طرفداران گرايش نومحافظه كاري از نظر تعداد اندك هستند و نمايندگي يك جنبش سياسي را برعهده ندارند اما در واقع آنها يك كلوپ انحصاري با مناسبات خانوادگي و شخصي به هم پيوسته را تشكيل مي‌دهند كه در محافل دولتي و حلقه هاي روشنفكري آمريكا از نفوذ بسيار بالايي برخوردارند. اوج نفوذ نومحافظه كاران را مي توان در دولت بوش و سياست هاي آن همچون حمله به عراق و طرح خاورميانه بزرگ مشاهده كرد كه آنها را به عنوان جنگ طلبان بزرگي به جهانيان معرفي كرد..

از نظر فردي و تاريخي منشأ اين گروه به يك جنبش طرفداران تروتسكي در شهر نيويورك بازمي گردد كه اعضاي آن فارغ التحصيلان كالج شهر نيويورك كه به عنوان «هاروارد فقرا» و مركز فعالان سوسياليستي شناخته مي‌شد، تشكيل مي دادند. در اين روند جنبش نومحافظه كاران در دهه ۱۹۶۰ توسط گروهي از روشنفكران نيويوركي شامل اساتيد دانشگاه و روزنامه‌نگاراني كه بسياري از آنها نگران گرايش هاي ضداسراييلي بودند تشكيل شد كه به تدريج به مركز قدرت در آمريكا نزديك شدند.

در رهيافت نومحافظه كاران آمريكا به مسائل بين‌المللي هيچ نگرش محافظه كارانه به مفهوم سنتي آن ديده نمي‌شود بلكه رهيافت آنها نوعي يكجانبه گرايي به منظور تحقق برتري آمريكا بر جهان است كه البته با افول قدرت آنها در دوره دوم رياست جمهوري جرج بوش تا حد زيادي تحقق عملي ايده‌هاي آنها بر باد رفت.

با اين وجود طرفدارن ايده نومحافظه كاري همچنان در محافل سياستگذاري و تصميمگيري امريكا به ويژه در وزارتخانه‌هاي دفاع، امورخارجه و سازمان سيا از نفوذ بالايي برخوردار هستند و همچنان مترصد شرايط براي پيگيري ديدگاههاي خود مي‌باشند.

تاریخ درج: 9 اسفند 1387 ساعت 17:17 تاریخ تایید: 9 اسفند 1387 ساعت 18:09 تاریخ به روز رسانی: 9 اسفند 1387 ساعت 18:15

نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:21 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


مفاهيم: حزب سياسي چيست؟
انديشه‌سياسی- همشهري آنلاين- دكتر علي صباغيان:
حزب سياسي گروهي سازمان يافته است كه هدف اصلي آن كسب قدرت سياسي و مناصب حكومتي براي رهبران و اعضاي خود مي باشد.

معمولاً احزاب سياسي (Political Party ) كه به دليل نسبتاً نو بودن آن در بين نهادهاي سياسي از سوي دانشمندان سياسي به عنوان گل سرسبد اين نهادها تلقي شده براي متمايز كردن خود از ساير احزاب داراي يك ايدئولوژي هستند.

رهبران و اعضاي احزاب سياسي با التزام به ايدئولوژي حزب كه مجموعه اي از ارزش ها و اصول سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است ضمن آن كه خود را از ساير احزاب متمايز مي كنند، روش اداره جامعه توسط حزب خود را نيز به شهروندان نشان مي دهند.

احزاب سياسي با اعلام ايدئولوژي خود به مردم مي گويند كه چنانچه در انتخابات به اعضاي آنها رأي دهند، شيوه اداره امور نيز آن طوري كه در اصول سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ايدئولوژي اين احزاب ترسيم شده، خواهد بود.

احزاب سياسي با گروه هاي فشار و ذي نفوذ تفاوت اساسي دارند. گروه هاي فشار بر خلاف احزاب سياسي كه در پي به دست گرفتن قدرت براي رهبران و اعضاي خود هستند، بيشتر در پي تأثيرگذاري بر روند جريان امور اداره جامعه مي باشند. در حالي كه احزاب سياسي براي انتخابات، نامزدهاي خود را مشخص و معرفي مي كنند. گروه هاي فشار و ذي نفوذ معمولاً نامزدهايي براي مناسب عمومي كشور به اسم خود معرفي نمي كنند، بلكه برخي مواقع تنها به حمايت از نامزدهاي معرفي شده از سوي احزاب اكتفا مي نمايند.

در نظام هاي سياسي مردم سالار، اولين كاركرد احزاب سياسي، گزينش نامزدهاي مناسب براي حضور در انتخابات مختلف به منظور كسب مناصب سياسي و نيز هدايت مبارزات انتخاباتي است. همچنين احزاب سياسي پس از پيروزي در انتخابات نقش عمده اي در تعيين افراد مورد نظر خود براي مناصب انتصابي در ساختار دولت ايفا مي كنند.

علاوه بر اين احزاب سياسي به منظور اجراي سياست هاي مورد نظر خود نقش عمده اي در هماهنگي روزانه فعاليت ها و تصميمات سياسي رهبران و اعضاي خود كه در مناصب انتخابي و انتصابي دولت جا گرفته اند، بر عهده دارند. اصول احزاب اين وظيفه را از طريق برگزاري مجامع عمومي و نيز ساختار رهبري فراكسيوني در مجلس اعمال مي كنند.

 اگرچه احزاب سياسي ممكن است در زمان انتخابات براي جذب آراء اعضا و هواداران خود شعارها و برنامه هاي مطلوب آنها را مطرح كنند، اما پس از پيروزي در انتخابات احتمال دارد كه ترجيحات احزاب به طور كامل با خواسته هاي حاميان آنها مطابقت نداشته باشد.

نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران نيز حزب سياسي را به عنوان يك نهاد پذيرفته است. در اين خصوص قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در فصل سوم كه در صدد بيان حقوق ملت است در اصل بيست و ششم در خصوص احزاب سياسي تصريح كرده است« احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي موازين سياسي و اساسي جمهوري اسلامي را نقض نكنند. هيچكس را نمي توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت."

تاریخ درج: 10 مرداد 1386 ساعت 16:24 تاریخ تایید: 10 مرداد 1386 ساعت 19:42

نوشته شده در 1388-بهم-19ساعت03:08 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


برای مبارزه با تاریکی برویش شمشیر نمیکشند چراغ می افروزند

نوشته شده در 1388-بهم-18ساعت02:55 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -


با سلام بر عزیزان احوال شما حال شما خوبید انشاالله؟

نوشته شده در 1388-بهم-18ساعت02:39 توسط برش | لینک ثابت || - نظر(0) -